شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
186
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
دشمن از هر سو به طرف او يورش برده و او را احاطه كردند و چنان زير باران سنگ و سر نيزه گرفتند كه بازوانش را در هم شكستند و وى را به اسارت گرفتند . شمر بن ذى الجوشن او را گرفت و هوادارانش وى را نزد عمر سعد آوردند . عمر سعد به او گفت : نافع ! واى بر تو ! چه چيز تو را واداشت كه خود را به چنين بلايى گرفتار سازى ؟ پاسخ داد : خدا از قصدم آگاه است و در حالى كه خون از محاسن نافع جارى بود ، مردى به او گفت : نمىبينى چه به روزت آمده ؟ نافع در پاسخ وى گفت : به خدا سوگند ! غير از افرادى كه زخمى كردهام ، دوازده تن از شما را به هلاكت رساندهام و خود را بر اين كار نكوهش نمىكنم ، اگر بازو و دستى برايم باقى مانده بود ، نمىتوانستيد مرا به اسارت درآوريد . شمر به ابن سعد گفت : خدا سلامتت بدارد ! او را بكش . عمر سعد گفت : تو او را آوردهاى اگر مىخواهى خودت او را بكش . شمر به قصد كشتن نافع شمشير كشيد ، نافع به او گفت : به خدا سوگند ! اگر مسلمان بودى برايت دشوار بود با دستهاى آغشته به خون ما ، خداى خود را ملاقات كنى ، سپاس خدايى را كه شهادت ما را به دست بدنهادترين آفريدگانش قرار داده و سپس شمر او را به شهادت رساند ، « 1 » رضوان اللّه عليه و لعنة اللّه على قاتليه . ألا رب رام يكتب السهم نافعا * و يعنى به نفعا لآل محمد اذا ما أرنت قوسه فاز سهمها * بقلب عدو او جناجن معتد فلو ناضلوه ما أطافوا بغابه * و لكن رموه بالحجار المحدّد فأضحى خضيب الشيب من دم رأسه * كسير يد ينقاد للأسر عن يد
--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 328 ( با اندك تفاوتى در نقل و حذف برخى عبارات ) .